پنجاه و پنج / نفس تنگ است

دیشب هم سردرد داشتم هم خیلی از دست م ح حرص خوردم

میزان لجبازی و بهونه الکی گرفتنش صد از صده

وقتی این دوتا با مسکن زیاد ترکیب میشه خیلی بهم میریزم

.

رفتیم بیرون و حدود یک ساعت با ح ج حرف زدیم اما حالم بهتر نشد

.

آخرشب خوابم میومد اما نمیتونستم بخوابم

روزایی که خیلی اذیت میشم شباش خوابم نمیبره

ساعت ۴ بعد از نماز خوابیدم و ۱۰ با بهونه گیری م ح بیدار شدم

هرچی میخواد با گریه میگه

و دائم حرفشو عوض میکنه

من آدم کم اطلاعی راجع به تربیت بچه به لحاظ روانشناسی نیستم و دائم درحال یادگیریم

اما واقعا نمیدونم با این بچه باید چیکار کرد

.

بغض دارم ولی نمیتونم گریه کنم

روحم سنگینه

وقتی از یه حدی بیشتر بهم میریزم گوارشمم بهم میریزه و الان اینطور شدم

تپش قلب دارم، حس عجیبیه اما انگار به قلبم یه لوله آب وصله که باد داخلش افتاده

.

امروز یکشنبه س و عصر تا شب م ح پیشم نیست

اما نمیدونم با این تفاسیر چیکار کنم که واسم بهتر باشه

.

کاش میشد برم

از همه جا

از همه چیز

.........

🍀 یکشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۵ 🍀 14:5 🍀 :) 🍀 🍀

پنجاه و چهار / روزنوشت

روزی که رفتم دکتر، گفت دوره درمان افسردگی پس از زایمان شش ماهه و بعد از اون داروها کم کم قطع میشه

اما بعد از یک سال و نیم و با اصرار شدید خودم کم کم داروها بجز یکی حذف شدند

شاید کار خوبی بود شایدم نه نمیدونم

.

اون یکیِ باقی مونده رو خودم به شبی نصف رسونده بودم و فکرمیکردم اصلا تاثیری نداره و فقط تلقینه که کمک میکنه

.

حدود دو هفته پیش آخری رو‌ هم حذف کردم و ....

فکرم اشتباه بود!

تلقین کمک نمیکرد، واقعا خودش اثر داشت و بعد حذفش خیلی اذیت شدم

تحقیق هم کردم و متوجه شدم حذف دوز پایین این دارو خیلی سخت تر از کم کردن دوزهای بالاشه

اما تا نیمه راه اومده بودم و نمیشد برگردم

.

حالا عصرا بیقرارم و نمیدونم بخاطر همون حذف داروئه یا چیز دیگه...

.

راستش بخاطر اینکه با م ح بازی خاصی نمیکنم خیلی عذاب وجدان دارم

همش هوش چین و نقاشی و اسباب بازی هاش!

توی نت و گروه ها ایده بازی خیلی زیاده اما از بس م ح بازیگوشه میترسم کار جدید بکنم

واقعا بچه ی متفاوتیه

اینو من نمیگم، هرکس دیده میگه

.

میدونم قطعا بهترین گزینه برای رشد من بوده و هست اما چالش بزرگیه

خصوصا کنار سردرد 🥴

.

خونه تقریبا مرتبه و کاری نیست

منتظرم زمانش برسه و بریم بیرون

.

دوست دارم روزانه از امور عادیم بنویسم اما به دلیل کمالکرایی و بدبینی به این فضا تا حالا نشده

شاید شد شایدم نه نمیدونم

.

کاش میشد نیم ساعت بخوابم....

.

ح ج داره عروس میشه و خوشحالم واسش

خیلی

خیلی زیاد و از ته دل

.

یادم افتاده به هشت سال پیش و اونهمه هیجان

خداروشکر خوبیش خیلی بیشتر از بدیش بود

چقدر دلم میخواد ح ج خوشبخت بشه

چقدر دلم میخواد تو لباس عروس ببینمش، برقصه و مثل یه مادربزرگ بشینم یه کنار نگاهش کنم و اشک شوق بریزم

کاش اون آقا لیاقتشو داشته باشه

🥹😍

🍀 شنبه سوم مرداد ۱۴۰۵ 🍀 19:15 🍀 :) 🍀 🍀

پنجاه و سه / احترام

خدایا شکرت واسه آدمایی که واسم حرمت قائلن و احترام متقابل میذارن🙏

.

هزار هزار بار فدای سرشون که کمک مادی نمیتونن بکنن

.

الهی خدا عمر باعزت و پربرکت بهشون بده🥹

.

#ب_ح

🍀 سه شنبه سی ام تیر ۱۴۰۵ 🍀 20:59 🍀 :) 🍀 🍀

پنجاه و دو / جبران

یادمه یه روزی به س گفتم توی اینستا رقابت کی از همه خوشبخت تره داغه و توی بلگفا کی از همه بدبخت تره؟

حالا شده حکایت خودم

نمیدونم چرا وقتی حالم گرفته س یاد اینجا میفتم

.

ساعت ۳:۲۰ بامداده و من مثل یه جغد مغموم نشستم بالای سرخودم

خوابم نمیبره

خستم خوابمم میاد ولی نمیبره

.

امروز خیلی دلم گرفته بود

خیلی زیاد

.

کاش تهران بودم و بچه نداشتم و دوشنبه میرفتم مراسم تشییع

.

حسین آقام، همه میرن

تو میمونی برام...

.

چشمام میسوزه

.

کاش خدا همشو با مهربونی ببینه

کاش یه روز بشینه جلوم بگه میدونم چقدر درد کشیدی

چقدر سخت بود

چقدر بغض داشتی

چقدر دلت میخواست همه چیو‌ بذاری و بری

من میدونم

من دیدم

خودم واست جبران میکنم....

.

🍀 چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵ 🍀 3:31 🍀 :) 🍀 🍀

پنجاه و یک / چشماتو ببند و فقط جلو برو

آفرررررین بهت دختر که توی این حال، به جای فیلم دیدن، یه کار جدید زدی 😍

چشماتو ببند و فقط جلو برو

هرجوری که میتونی

فقط برو

.

تو یه رسیدن به اونهمه تلاش صادقانه بدهکاری

به خودت

به خدا

به امام زمان

.

وقت اقتداره بزن 😉

زدی؟ دوباره بزن 😎

🍀 شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴ 🍀 0:0 🍀 :) 🍀 🍀

پنجاه و یک / حال بهترررر

خیلی وقته اینجا ننوشتم...

.

.

این روزا بهترم

بهتر از قبل

روحی و جسمی

الحمدلله

.

.

هم پذیرفتم

هم رها کردم

هم دارو میخورم برای آرامش بیشتر

هم یه روش درمان جدید پیش گرفتم برای سردرد

هم یه عشق جدید به زندگیم اضافه شده :)))))))

.

.

چند دقیقه پیش توی خلاصه نویسی های نمیدونم چه تاریخی خوندم:

"عبد" یعنی کسی که نه تنها تسلیم امر مولاست، بلکه راضی به امر ایشونه

از ته دل راضیه و خشنود

چون میدونه مولا جز خیر واسش نمیخواد

.

زندگی انسان چندین ساحت داره: سلامتی، خانواده، تحصیلات و...

مشکل اینجاست که ما تمرکز میکنیم روی ساحتی که مشکل داریم

مثلا بیمار شدیم تمرکزمون رو میذاریم روی ساحت سلامتی

اما حواسمون نیست خانواده خوبی داریم

قدم اول اینه که تمرکز رو بیاریم روی ساحت خانواده

قدم دوم هم اینه ببینیم اون بیماری چی میخواد به ما بگه؟ کجای شخصیتمون ضعف داره که این بیماری میخواد درستش کنه؟

.

.

این حرفا ممکنه خیلی کلیشه به نظر برسه

اما در واقع کیمیاست

.

.

.

.

+ کاش بیشتر اینجا بنویسم....

🍀 شنبه یکم آذر ۱۴۰۴ 🍀 7:48 🍀 :) 🍀 🍀

پنجاه / نور

اون نوری که دیشب دنبالش بودم، بعد از نماز صبح تو ذهنم جرقه زد....

.

داشتم آیه ۲ و ۳ سوره طلاق رو زمزمه میکردم

انگار که بار اولم بود...

گره هایی که این چندتا عبارت از ذهن و دل من باز میکنه قابل شمارش نیست!

.

هرکس تقوای الهی پیشه کند خداوند راه برون رفت از مشکل برای او قرار میدهد

و از جایی که گمان نمیکند روزی میدهد

و کسی که به خدا توکل کند خداوند او را کفایت میکند

امر خدا بر همه چیز احاطه دارد و خداوند برای هرچیز قدر و اندازه ای قرار داده است

.

پس تکلیف تقوا و توکله

تا راه برون رفت و روزی برسه

و قطعا میرسه

همونطور که تاحالا رسیده

.

لا اله الا انت

سبحانک

انی کنت من الظالمین

🍀 سه شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۴ 🍀 11:18 🍀 :) 🍀 🍀

چهل و نه / فکر

دلم میخواد فکرکنم

اینجا فکرکنم

مکتوب فکرکنم

بلکه یه راهی، یه روزنه ای، یه نوری پیدا کنم...

......

خسته ام

بغض دارم

کمرم درد میکنه

سرم هم

عصبانیم

میدونم روحم بیشتر از جسمم اذیته

.....

امروز خیلی از دست م ح حرص خوردم

با سردرد از خواب بیدار شدم

انگار خواب بد دیده بودم

با حوصله بهش صبحونه دادم

نفهمیدم چطور یه لقمه هم دهن خودم گذاشتم و مسکن رو بعدش

براش کتاب خوندم

با حوصله

با عشق

ساعت ۱۰:۵۰

۱۱ برق رفت

سردردم داشت شدت میگرفت

گرم بود

دل به دلش دادم که آروم آروم بخوابه

ولی نخوابید

هزار بار تا خواب کامل پیش رفت و بلند شد

و من کتاب میخوندم...

ساعت ۱۲ سرد و گرم میشدم از شدت سردرد اما باز کتاب میخوندم

ساعت ۱۲:۳۰ غذا خواست

آوردم نخورده تف کرد

گریه کرد

جیغ زد

.....

سردردای من شبیه سردرد بقیه آدما نیست

من هرروز سردرد دارم

شدتش مثل بقیه نیست

حتی مثل کسایی که میگرن شدید دارن هم نیست

و اینو هیچکس نمیفهمه

.

تا این لحظه ۳ تا مسکن خوردم و هنوز درد میکنه

بغض دارم

حس میکنم تنهام

هیچکس درد منو نمیفهمه

فقط دهنشونو باز میکنن میگن دو سال دیگه چیکار میکنی؟

اگه دوتا بودن چیکار میکردی؟

اگه فلان طور بود چیکار میکردی؟

.

نمیدونم چه غلطی میکردم

اما حالا دارم اذیت میشم

.

آدم ناله کردن نیستم

اما الان واقعا نمیدونم باید چیکار کنم

.

دلم نمیاد بگم ان شاء الله هرکی فکر میکنه من زیاد سخت میگیرم به حال و شرایطم دچار بشه تا بفهمه چی میگم

واقعا دلم نمیاد

.

خسته ام

به بقیه فکرمیکنم

به دردایی که آدما توی زندگیشون داشتن و دارن

قطعا اونا هم احساس تنهایی میکردن تو مشکلشون

چون‌ شرایط و جزئیات زندگی آدما متفاوته و هیچ دونفری شبیه هم نیستن

.

باید چیکار کنم؟

دلم یه دنیا چیز میخواد که نمیدونم فایده ای به حالم داره یا نه

.

دیشب روضه خون میگفت تا گریه نکنی راه رحمت باز نمیشه

من الان گریه کنم سردردم بدتر میشه

.

دلم میخواد برم

از همه چیزی که هستم

همه چیزی که دارم

از همه دنیا

.

سخت جلو میرم

جلو که نه البته، سخت میگذرونم

شاید رشدی درش هست

شایدم نیست

نمیدونم

.‌‌..........

🍀 دوشنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۴ 🍀 22:48 🍀 :) 🍀 🍀

چهل و هشت / 2x

ساعت ۲:۱۱ بامداده و من داخل راهروی آزمایشگاه بیمارستان نشستم تا جواب آزمایش اورژانسیم بیاد!

.

انگار نه انگار که تا نیم ساعت پیش داشتم اشک میریختم از درد

حالا آرومم

خوابم میاد

.

سرعت اتفاقا زیاد شده

امگار دنیا زده روی 2x

.

زیر لب میگم افوض امری الله ان الله بصیر باالعباد

🍀 پنجشنبه یکم خرداد ۱۴۰۴ 🍀 2:17 🍀 :) 🍀 🍀

چهل و هفت / میگذره!

با سردرد و چشم درد شدید نشستم بالای سر م ح که تازه خوابش برده

یا بهتر بگم: ب

از خستگی بیهوش شده!

.

خونه مادرم هستم

خدا میدونه ۴۵ دقیقه چقدددددددر شیطونی و سر و صدا کرد

و من چقدر اذیت شدم و حرص خوردم

با سردرد و گرما

و با فکر اینکه مادرم توی اون یکی اتاق با سردرد خوابیده و حالا بیدار میشه

.

گذشت!

بله میگذره

اما پوست آدم کنده میشه

چطور میشه اینطور مواقع حرص نخورد؟

.

سرم به شدت درد میکنه

کاش این یک روز در هفته ای که خونه مادرم هستم، کامل مال خودم بودم

نگهداری م ح خونه یه نفر دیگه، ده برابر خونه خودم سخته

.

اللهم عجل لولیک الفرج 🤲

🍀 چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ 🍀 16:16 🍀 :) 🍀 🍀