چهل و هفت / میگذره!

با سردرد و چشم درد شدید نشستم بالای سر م ح که تازه خوابش برده

یا بهتر بگم: ب

از خستگی بیهوش شده!

.

خونه مادرم هستم

خدا میدونه ۴۵ دقیقه چقدددددددر شیطونی و سر و صدا کرد

و من چقدر اذیت شدم و حرص خوردم

با سردرد و گرما

و با فکر اینکه مادرم توی اون یکی اتاق با سردرد خوابیده و حالا بیدار میشه

.

گذشت!

بله میگذره

اما پوست آدم کنده میشه

چطور میشه اینطور مواقع حرص نخورد؟

.

سرم به شدت درد میکنه

کاش این یک روز در هفته ای که خونه مادرم هستم، کامل مال خودم بودم

نگهداری م ح خونه یه نفر دیگه، ده برابر خونه خودم سخته

.

اللهم عجل لولیک الفرج 🤲

🍀 چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ 🍀 16:16 🍀 :) 🍀 🍀

چهل و شش / نه حال و نه گذشته

شنیده بودم بعد از مادر شدن یه وقتایی نه دلت میخواد تو زمان حال باشی نه گذشته...

.

حالا من همین حس رو دارم

.

از یه طرف واقعا خسته و اذیت میشم از سروکله زدن با م ح

از یه طرف دیگه دلم نمیخواد به زمانی که نبود برگردم

اصلا نمیدونم زمانی که نبود خیلی چیزا چطوری بود

.

من بغض دارم

خیلی

میدونم درصد زیادیش مربوط به جسمه

اما روحم هست

.

چی میشه که آدم توکلی که بلد بوده رو از یاد میبره؟

🍀 سه شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۴ 🍀 11:9 🍀 :) 🍀 🍀

چهل و پنج /‌ با کی درد و دل کنم؟

در مورد تربیت فرزند میگفت:

.

یک :

حواستون باشه تا میشه به دیگران از بچه شکایت نکنید؛ حق الناسه چون آبروش میره 🥺

حالا اگه خدای نکرده دیگه دل از دستتون رفت و نتونستید خودتونو کنترل کنید حداقل حواستون باشه در حصور بچه، ازش بد نگید

بچه میفهمه؛ عزت نفسش میاد پایین

.

دو:

وقتایی که خیلی خسته میشی از بچه و بچه داری، به جای دیگران، بشین با صاحب خودت و بچه حرف بزن؛

کسی که از همه شنواتره، دلسوزتره، قضاوتت نمیکنه، حرفت رو چهار صباح دیگه نمیکوبه توی صورتت و دستش برای کارگشایی بازه....

بگو آقاجان امام زمانم خستم.... تک تک اتفاقایی که افتاده، حسی که داشتی، اذیتی که شدی و... رو بگو

ببین چطوری دست میکشن روی دلت‌‌.‌..

.

.

به قول استاد مطهری

هر بیچارگی و سختی داری برای مردم نقل نکن....

عزت خودتونو حفظ کنید..

آه و ناله کردن از شرایط و زندگی و همسر و بچه ها در مقابل بقیه فقط عزت ما رو کم میکنه...

شما تا زمانی پیش مردم عزیز و محترم و عزت مند هستید که با قدرت رفتار کنید.

🍀 پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ 🍀 15:38 🍀 :) 🍀 🍀

چهل و چهار / کیه که فکر آدماست؟

به ذهنم رسید در قالب یه موضوع خاص، جمله ها و عبارتایی که گاها میشنوم و حالت تلنگر داره رو بنویسم....

.

.

.

میگفت کسی صلاحیت نظر دادن در رابطه با موضوعی داره که ذی نفع نباشه

.

مثالش رو حجاب و نظرات متفاوت آدمای امروز و نظر خدا میزد

اما

برای هر موضوع دیگه هم به نظرم صدق میکنه؛

خوب که نگاه کنیم میبینیم ته ته همه ی موضوعات اکثر اطرافیانمون یه جوری درگیرن

.

.

یادم به این مداحی طاهری افتاد:

تو این زمونۀ عجیب غریب دنیا

کیه که فکر آدماست؟ حسین ولاغیر

🍀 چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ 🍀 23:15 🍀 :) 🍀 🍀

چهل و سه / شهود به وقت سختی

م.ح توی بغلم در حال به خواب رفتنه و من خسته ترینم

پشت شونه هام درد میکنه

پشت گردنم

سرم سنگینه و خوابم میاد

.

قبلا سه بار جلسات مادرانه گروه رو رفته بودم که همگی توی یه محیط کوچیک و مسقف بود

امروز برای اولین بار توی فضای باز و یکی از مراکز تفریحی اصلی شهر این جلسه برگذار شد

و من رفتم!

.

سخت بود

پوستم کنده شد بابت بازیگوشی های م ح

هزار بار بلند شدم و نشستم و بغلش کردم و کشیدمش و از دستش وسایل بقیه بچه ها رو گرفتم

از همه سخت تر اینکه میدیدم هرررررچی به دستش میرسه رو میذاره دهنش اصلا هم مهم نیست روی زمین افتاده باشه یا نصفشو یه بچه دیگه ای خورده باشه و اون نصفش تو دستش باشه

درست مثل قحطی زده ها

انگار این بچه تا حالا غذا نخورده، بیسکوییت ندیده، شیشه آب نداشته

درحالی که علاوه بر ناهار که خورده بود، به محض اینکه رسیدم بهش باز غذا دادم، توی راهم بیسکوییت خورد

اوووف🤦‍♀️

همه هم یه جوری نگاه میکنن که آخی خب شاید گرسنه س 😐

.

از یه زمانی به بعد انقدر خسته شده بودم که فقط میتونستم نگاهش کنم

و بغض کرده بودم

تو دلم با خدا حرف زدم که دیگه بیشتر از این از دست من برنمیاد

خودت مواظبش باش

.

تو راه برگشت خیلی خسته بودم

بچه هم انقدر فعالیت کرده بود توی کاسکه داشت چرت میزد

.

انگار موقع خستگی زیاد اون جایی که میخوای بشینی گریه کنی شهودت بیشتر میشه

نسبت به خودت، اطرافت، هدف هات و حقیقت!

.

در حال هل دادن کالسکه فکرمیکردم چرا باید یا میخوام اینهمه سختی رو تحمل کنم؟

لازمه؟

مجتبی شکوری همیشه میگه اگه برای دردتون معنایی پیدا کنید راحت تر تحملش میکنید

من میگم باعث انگیزه بیشتر هم میشه

فقط باید دلیل توی عمق وجودت ریشه داشته باشه تا بتونی میوه ش رو تو عمل و کیفیت حالت ببینی

.

من آدم مذهبی هستم

شهودی و معناگرا

این سه خصلت رو که بذاریم کنار هم من باید برای دردی که دارم معنایی پیدا کنم که هر سه رو تامین کنه

.

اول: درد من چیه؟

الان بغیر از سردرد، سختی تربیت فرزند و بزرگ کردنش

دوم: معنا؟

بهترین معنا برای من میتونه "رضایت امام زمان" باشه

اینکه حس کنم تمام تلاشمو در راستای درست تربیت کردن بچه م کردم و ان شاء الله مورد تایید امام زمانه

اینطوری تحمل سختی هاش آسون تر میشه و از طرف دیگه وقتی احتیاج به درددل یا کمک گرفتن دارم میتونم با بهترین و قدرتمندترین آدم روی زمین حرف بزنم؛ کسی که میتونه عوامل مادی و غیرمادی رو تغییر بده.

علاوه بر اینا "تربیت فرزند صالح" قطعا یه خادمی خاص محسوب میشه و این هم باعث افزایش انگیزه س هم عنایت ویژه رو به دنبال داره.

.

.

حالا این خادمی کجا خادمی هیئت و گروه کجا؟

خادمی هیئت و گروه انگار لذت و حال بیشتری داشت، خستگیاش اذیت نمیکرد، یه جور شیرینی به تن مینشست اما این انگار کوه کنده باشم، تقریبا هرشب بغض و خستگی زیاد!

اما

این هیچیش با اون قابل مقایسه نیست، این خییییییلیییی سخت تره چرا؟

چون مدتش بیشتره، زمانش بیشتره، حیطه کاریش چندنوعه، با یه انسان کوچیکی که خیلی چیزا رو نمیفهمه طرفم، محیطش تو خونه س و خوصله سر بر و.......

طبیعتا خیلی سخت تره

اصلا پایه و اساس اون انتخاب خودم بود؛ هروقت عشقم میکشید میرفتم درخواست خادمی میدادم؛ اما بچه یه خادم ۲۴ ساعته و ۳۱ روزه و ۴ فصله و ۱۰۰ ساله میخواد!

مشخصه سخت تره اما هرکه بامش بیش برفش بیشتر

حتما توی این یکی رشد بیشتری هست، عنایت بیشتری هست، "آرامش بیشتری هست" (اگر درست پیش برم!)

.

.

🍀 شنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ 🍀 13:56 🍀 :) 🍀 🍀