م.ح توی بغلم در حال به خواب رفتنه و من خسته ترینم
پشت شونه هام درد میکنه
پشت گردنم
سرم سنگینه و خوابم میاد
.
قبلا سه بار جلسات مادرانه گروه رو رفته بودم که همگی توی یه محیط کوچیک و مسقف بود
امروز برای اولین بار توی فضای باز و یکی از مراکز تفریحی اصلی شهر این جلسه برگذار شد
و من رفتم!
.
سخت بود
پوستم کنده شد بابت بازیگوشی های م ح
هزار بار بلند شدم و نشستم و بغلش کردم و کشیدمش و از دستش وسایل بقیه بچه ها رو گرفتم
از همه سخت تر اینکه میدیدم هرررررچی به دستش میرسه رو میذاره دهنش اصلا هم مهم نیست روی زمین افتاده باشه یا نصفشو یه بچه دیگه ای خورده باشه و اون نصفش تو دستش باشه
درست مثل قحطی زده ها
انگار این بچه تا حالا غذا نخورده، بیسکوییت ندیده، شیشه آب نداشته
درحالی که علاوه بر ناهار که خورده بود، به محض اینکه رسیدم بهش باز غذا دادم، توی راهم بیسکوییت خورد
اوووف🤦♀️
همه هم یه جوری نگاه میکنن که آخی خب شاید گرسنه س 😐
.
از یه زمانی به بعد انقدر خسته شده بودم که فقط میتونستم نگاهش کنم
و بغض کرده بودم
تو دلم با خدا حرف زدم که دیگه بیشتر از این از دست من برنمیاد
خودت مواظبش باش
.
تو راه برگشت خیلی خسته بودم
بچه هم انقدر فعالیت کرده بود توی کاسکه داشت چرت میزد
.
انگار موقع خستگی زیاد اون جایی که میخوای بشینی گریه کنی شهودت بیشتر میشه
نسبت به خودت، اطرافت، هدف هات و حقیقت!
.
در حال هل دادن کالسکه فکرمیکردم چرا باید یا میخوام اینهمه سختی رو تحمل کنم؟
لازمه؟
مجتبی شکوری همیشه میگه اگه برای دردتون معنایی پیدا کنید راحت تر تحملش میکنید
من میگم باعث انگیزه بیشتر هم میشه
فقط باید دلیل توی عمق وجودت ریشه داشته باشه تا بتونی میوه ش رو تو عمل و کیفیت حالت ببینی
.
من آدم مذهبی هستم
شهودی و معناگرا
این سه خصلت رو که بذاریم کنار هم من باید برای دردی که دارم معنایی پیدا کنم که هر سه رو تامین کنه
.
اول: درد من چیه؟
الان بغیر از سردرد، سختی تربیت فرزند و بزرگ کردنش
دوم: معنا؟
بهترین معنا برای من میتونه "رضایت امام زمان" باشه
اینکه حس کنم تمام تلاشمو در راستای درست تربیت کردن بچه م کردم و ان شاء الله مورد تایید امام زمانه
اینطوری تحمل سختی هاش آسون تر میشه و از طرف دیگه وقتی احتیاج به درددل یا کمک گرفتن دارم میتونم با بهترین و قدرتمندترین آدم روی زمین حرف بزنم؛ کسی که میتونه عوامل مادی و غیرمادی رو تغییر بده.
علاوه بر اینا "تربیت فرزند صالح" قطعا یه خادمی خاص محسوب میشه و این هم باعث افزایش انگیزه س هم عنایت ویژه رو به دنبال داره.
.
.
حالا این خادمی کجا خادمی هیئت و گروه کجا؟
خادمی هیئت و گروه انگار لذت و حال بیشتری داشت، خستگیاش اذیت نمیکرد، یه جور شیرینی به تن مینشست اما این انگار کوه کنده باشم، تقریبا هرشب بغض و خستگی زیاد!
اما
این هیچیش با اون قابل مقایسه نیست، این خییییییلیییی سخت تره چرا؟
چون مدتش بیشتره، زمانش بیشتره، حیطه کاریش چندنوعه، با یه انسان کوچیکی که خیلی چیزا رو نمیفهمه طرفم، محیطش تو خونه س و خوصله سر بر و.......
طبیعتا خیلی سخت تره
اصلا پایه و اساس اون انتخاب خودم بود؛ هروقت عشقم میکشید میرفتم درخواست خادمی میدادم؛ اما بچه یه خادم ۲۴ ساعته و ۳۱ روزه و ۴ فصله و ۱۰۰ ساله میخواد!
مشخصه سخت تره اما هرکه بامش بیش برفش بیشتر
حتما توی این یکی رشد بیشتری هست، عنایت بیشتری هست، "آرامش بیشتری هست" (اگر درست پیش برم!)
.
.