چهارده/حرف
هستم
زنده ام
خاله شدم
دوازده روزه مهمون! دارم
سعی میکنم خوب باشم
سرم خوب باشه
معدم خوب باش
روحیم خوب باشه
میخوام بنویسم
هی وسوسه میشم
اما از قضاوتا و حرفای نابجا میترسم
از اولم نه آدم رکی بودم و نه از آدمای رک خوشم میومد
فقط خدا هست
فقط و فقط خدا هست
میشنوه
میبینه
جواب میده
صداش میکنم جواب میده
توی ذهنم صدای مداحی میاد
حبیبم... توی دنیایی که هستم آقا غریبم
رفقیم... تو تنهام نذاشتی قد یک دقیقه م
حسین جان
بمونه دوخط شعر نوشتم رقیه ت بخونه
نوشتم من هروقت بهت فکرکنم تو بهشتم
حسین جان...
دنیا بدون محبت اهل بیت چی میشه؟
بدون پناه بردن به آغوش مادر و سرگذاشتن روی پای امام زمان چی میشه؟
بدون تصور ایوون نجف چی میشه؟
بدون هوای بین الحرمین چی میشه؟
خدایا
اگه همین الان بمیرم گواهی میدم تو توی همه لحظات زندگیم بودی
دستمو گرفتی
کنارم بودی
رحمت خاصه ت همیشه شامل حالم بود
صدا زدم جوابمو دادی
و من....
