پنجاه و پنج / نفس تنگ است

دیشب هم سردرد داشتم هم خیلی از دست م ح حرص خوردم

میزان لجبازی و بهونه الکی گرفتنش صد از صده

وقتی این دوتا با مسکن زیاد ترکیب میشه خیلی بهم میریزم

.

رفتیم بیرون و حدود یک ساعت با ح ج حرف زدیم اما حالم بهتر نشد

.

آخرشب خوابم میومد اما نمیتونستم بخوابم

روزایی که خیلی اذیت میشم شباش خوابم نمیبره

ساعت ۴ بعد از نماز خوابیدم و ۱۰ با بهونه گیری م ح بیدار شدم

هرچی میخواد با گریه میگه

و دائم حرفشو عوض میکنه

من آدم کم اطلاعی راجع به تربیت بچه به لحاظ روانشناسی نیستم و دائم درحال یادگیریم

اما واقعا نمیدونم با این بچه باید چیکار کرد

.

بغض دارم ولی نمیتونم گریه کنم

روحم سنگینه

وقتی از یه حدی بیشتر بهم میریزم گوارشمم بهم میریزه و الان اینطور شدم

تپش قلب دارم، حس عجیبیه اما انگار به قلبم یه لوله آب وصله که باد داخلش افتاده

.

امروز یکشنبه س و عصر تا شب م ح پیشم نیست

اما نمیدونم با این تفاسیر چیکار کنم که واسم بهتر باشه

.

کاش میشد برم

از همه جا

از همه چیز

.........

🍀 یکشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۵ 🍀 14:5 🍀 :) 🍀 🍀