بیست و دو / تدارک رفتن
دارم آماده میشم برای رفتن...
حدود بیست روز دیگه...
+ دیشب داشتم فکرمیکردم بیام اینجا بنویسم بعد فکرکردم چند سال بعد یه خواننده ممکنه با خوندن پشت سرهم پست ها احساسی رو داشته باشه که خودم اینطور مواقع دارم: گذشت سریع زمان و حل شدن مسائل و...
اما اینکه پشت این کلمات و توی متن لحظه لحظه زندگی نویسنده چی گذشته رو کسی نمیدونه....
من قدر توانایی درس خوندن رو میدونم
قدر داشتن همسر [خوب] رو میدونم
قدر زندگی توی خونه خودمم میدونم
چون بخاطرش هزینه کردم
اذیت شدم
و محکم ایستادم
+ یه وقتایی جلوی لحظه شماریم رو میگیرم میگم زندگی الانه...
خداروشکر که سالمیم
خداروشکر ک خیلی چیزا خوبه
+ نکنه روزگار خوب الان باشه؟
+ حالم نرمال نیست و میدونم و طبیعیه
