چهل / روایت سومِ هفته چهل و چند

ادامه پست قبل خیلی موضوعات دیگه بود که فعلا وقت و حضور ذهن گفتنش رو ندارم

فقط:

میون تموم کارهایی که روتین و غیر روتین دارم سعی میکنم کتاب بخونم؛ خیلی وقتها از طاقچه و گاهی چاپی

بعد از کتاب "مثل نهنگ نفس تازه میکنم" که خییییییلیییییبه دلم نشست و احساس کردم رزق واقعی بود، دیگه کتابی به دلم نشسته بود تا این کتاب اخیر: " هفته چهل و چند"

روایت سومش یه گره کور ذهنیم رو باز کرد؛ یه ترس رو ازم گرفت و چیزی رو بهم یادآور شد که خیلی آرامش دهنده بود:

از قبل از به دنیا اومدن م ح همه اطرافیانم میگفتن بچه داری خیلی سخته و حالا زمان خوش زندگیته و استفاده کن و بچه نمیذاره به هیچ کاری برسی و ....

یکی از نزدیکانم که از وقتی بچه دار شد عملا زندگیش نابود شد (البته این عبارت اغراقه؛ درست تر اینه که بگم خیلی اذیت شد و میشه و همیشه از این بابت گله منده!)

حالا با اومدن م ح و بزرگ شدنش و بازیگوشی های بی اندازه ش، چند ماهی بود احساس میکردم واقعا کنترل همه چیز از دستم در رفته؛ نمیتونم به کارهای خودم برسم و در رشد از هرنظر بسته شده!

روایت سوم این کتاب از زبان مادری بود که اعتراف میکرد قبل از به دنیا اومدن بچه ش کارهاش هیچ نظم و برنامه ای نداشته و به قول خودش ابن الوقت بوده اما با به دنیا اومدن و بزرگ شدن بچه ش به اجبار نظم رو یاد گرفته؛ برنامه ریزی رو یاد گرفته و حالا با وجود بچه کارهایی رو میکنه که قبلا نمیکرده!

حایی از این روایت میگه: حالا میدونم یک ساعت ۶۰ دقیقه س و توی این ۶۰ دقیقه چه کارهایی میتونم انجام بدم! در صورتی که قبلا این ساعت ها مکرر میگذشتند و من اصلا متوجه شون نبودم...

این نکته خیلی برای من جالب بود...

به زندگی خودم که نگاه کردم دیدم دقیقا همینه!

من الان هم منظم تر از قبل هستم و هم قدر وقت هام رو بیشتر میدونم؛ اکثر اوقات فکرمیکنم من با اینهمه زمان خالی قبل از م ح چکار میکردم؟

جواب سئوال و گره ذهنیم همین بود؛ نظم و برنامه ریزی

با نظم و برنامه ریزی میشه هم بچه داری کرد و هم به هدف های دیگه رسید!

این نکته واسه همه آدما خیلی بدیهیه حتی اگه قبل از بچه دار شدن هم کسی به خودم میگفت قطعا بهش میگفتم اینکه مشخصه!

اما

وقتی توی شرایط قرار میگیریم اوضاع متفاوت میشه

الحمدلله علی کل حال 😊

🍀 چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ 🍀 0:54 🍀 :) 🍀 🍀